تبليغاتX
ღ..::..دختری خردادی ..::.. ^_^
ღ..::..دختری خردادی ..::.. ^_^

^_^...::...یه لبخند شروع حل همه ی مشکلاته...::...㋡


انتها و شروع

سلام .

خوبین همه؟

یادتون میاد اون دانشگاهی که تووش قبولم نکردن؟؟

حدس بزنین چی شد؟!!؟

بهم زنگ زدن گفتن اگه میخوای برات یه جا هست.

من هم خیلی محترمانه بهشون گفتم "برید گمشید".

توی یه دانشگاه دیگه ثبت نام کردم,فردا هم شروع میکنم .

داشتم انتخاب واحد میکردم که دیوونه شدم آخه یه کلاس دارم از ۸ تا ۱۲همه ی کلاس های دیگه هم توی همین وقتاس یا بعد از ظهر ولی من دوس ندارم بعد از ظهر بیام .پس همه اش خر توو خر شد.

چقدر توو مدرسه راحت بودیم از این انتخاب وتخد خبری نبود و خودشون برنامه رو میدادن و ما راحت بودیم.

یادش بخیر. ولی بالاخره هر چیزی اتهایی داره و با خودش یه شروع جدید میاره.

شنبه 30 شهریور1387 توسط yalda |

هنوز زنده ام...

سلام .

باید ببخشین با پست قبل همه رو یا ناامید کردم یا یاده خاطرات بد انداختم .

خوب باید یه جا خالی میکردم و کجا بهتر از وبلاگ؟؟؟

حالا دیگه حالم خوب شد .

قراره اگه خدا بخواد یه دانشگاه دیگه برم که دولتی نیست .

اینجا همه ی دانشگاه هاش (بجز اونیکی دولتیه ) درساشونو به انگلیسی میدن . واسه همین قبل از ورود به دانشگاه یه امتحان انگلیسی ازت میگیرن . یا مرحله ی اول قبول میشی یا دوم یا سوم یا سال اول دانشگاه .سه تای اولی واسه هر مرحله یه ترم فقط انگلیسی باید بخونی.

خیلی میخواستم برم  سال اول چون اگه برم اون مرحله ها باید نمیدونم هر ترم چند میلیون بدی تا فقط انگلیسی یاد بگیری ( واقعا" خیلی مسخره اس).

وقتی رفتم سر جلسه خیلی به اعتماد داشتم و گفتم حتما" قبول میشم ولی مسوول جلسه اومد گفت باید آخر امتحان یه انشای ۳۰۰ کلمه ای یا بیشتر بنویسین و اگه میخواین سال اول برین باید حتما" بیشتر از ۵۰۰ کلمه باشه اونم در عرض ۱ ساعت چون رو کامپیوتر تایمر داشت اگه بیشتر از یه ساعت بشه قبول نمیکنه.(آخه امتحان رو کامپیوتر بود).

من که توو عمرم انشای انگلیسی ننوشته بودم مردم و زنده شدم  و گفتم اصلا" قبول نمیشم .همه ی امتحان دستام میلرزید با اینکه من هیچوقت استرس نداشتم نه  واسه امتحان ترم نه واسه کنکور .

خلاصه رسیدم به انشا پاراگراف اول رو نوشتم دیدم شد ۳۰ کلمه. از ترس داشتم میمردم گفتم خدایا چی بنویسم ۵۰۰ تا کلمه شه تازه اسپل همه ی کلمه ها رو یادم رفت. موضوعش هم چی بود " یکی از اشتباه هاتون رو تعریف کنین و بگین چجوری ازش درس گرفتین" حالا من کجا و اشتباه کجا.

حالا یه چیزی سر هم کردیم و نوشتیم .نتیجه ی امتحان هم تا انشا رو میفرستادی میومد .

صفحه ی نتیجه داشت باز میشد منم داشتم جون میدادم.چشمام هم اینجوری شده بود چون دو ساعت داشتم روی کامپیوتر با این تایپ ریزشون میخوندم.

  داشتم بین این همه  خط ها دنبال نتتیجه میگشتم که دیدمش.

خواستم از صندلیم بپرم داد بزنم "قبول شدم".ولی بجاش فقط یکی از مسوولین رو صدا زدم گفتم امتحان رو  تموم کردم .

یکی اومد نتایجه چاپ شده رو بهم داد و تبریک گفت .بعد زدم از صالون امتحان بیرون از خوشحالی توو پوستم نمیگنجیدم ( هوا خیلی شرجی بود ولی به درک قبول شدم من ).آخه مامانم میگفت فکر نکنم قبول شی چون خوب بلد نیستی بنویسی ولی شدم که شدم که شدم ۰

۱۰ روز دیگه م امتحان ریاضی دارم.

ببخشید زیاد شد گفتم خبر بد رو بهتون میگم خبر خوب رو هم بیام بگم.

فعلا".

 

جمعه 15 شهریور1387 توسط yalda |

دانشگاه

سلام ...

این هفته اصلا" خوش نگذشت .

تابستون با خیال راحت رفتم سفر چون مطمن بودم که با معدلی که دارم حتما" دانشگاهی که میخواستم قبول میشم .

چند روز پیش رفتم اونجایی که اسم قبولی ها رو نوشته بودن. از بالا تا پایین دنبال اسمم گشتم هر چی توو لیست پایین تر میرفتم و اسمم رو نمیدیدم چشمام پرتر از اشک میشد.

بیشتر قبولی ها معدلشون از من کمتر بود. چند تا اسم آشنا هم دیدم اسم همکلاسی هام بودن اونایی که میگفتن این دانشگاه به درد نمیخوره همونایی که میگفتن اگه کنکور قبول نشدیم میشینیم یه سال دیگه میخونیم.

باورتون نمیشه چه احساسی داشتم اونایی که این دانشگاه رو نمیخواستن و معدلشون کمتر از من شده بود قبول شده بودن و من نه... احساس میکردم همه از پشت بهم خنجر زدن از همه شون متنفر شدم .

داشتم جلو همه گریه میکردم و نمیتونستم خودمو نگه دارم همینجوری اشکام میریخت و میریخت اگه هم یه کلمه حرف میزدم هق هقم در میومد پس هیچی نمیگفتم.

بعد از چند روز گریه وقتی آروم شدم گفتم این دخترایی که من باهاشون صادق بودم و اینجوری بهم دروغ گفتن حتی ارزش ندارن که واسه متنفر بودن از اونا وقت و انرژی مصرف کنم همون بهتر که تو همون دانشگاه قبول نشدیم و از دستشون راحت شدم .

این هم از نظام ظالمانه ی کویتی ها که یا شانسی یا با پارتی شاگردهاشون رو قبول میکنن.

 

سه شنبه 5 شهریور1387 توسط yalda |



سلام!!!! همه خوبین؟
من یلدام .متولد
24 خرداد 1369(یا 14.6.1990واسه محاسبه ی راحتتر)! به وبلاگم خوش اومدید.
چند ماه پیش با تجربه ی وبلاگ نویسی آشنا شدم .
از این نظر خوبه که کاملا" خصوصیه و اگه به کسی نگی هیچکی نمیفهمه این وبلاگه توه .
و میتونی بدون سانسور همه چیتو بگی و کسی نیست بهت چیزی بگه .
خوش بگذرونید...



RSS 2.0

Design By Parstheme