تبليغاتX
ღ..::..دختری خردادی ..::.. ^_^
ღ..::..دختری خردادی ..::.. ^_^

^_^...::...یه لبخند شروع حل همه ی مشکلاته...::...㋡


حدس بزن!؟!؟!

سلام.

خوبین؟

نمیدونم قبلا" گفته بودم یا نه ولی من ایران نیستم .(از سن ۶-۷ سالگی کویت زندگی میکنم)

دیروز عصر بودکه یکی ازشخصیت های کویت فوت کرد .(چون اینجا رییس جمهور ندارن به جاش امیر دارن این شخصی هم که فوت کرد یکی ازشیخ هایی(انجا میگن شیخ) بود که اگه امیر فوت میکرد میتونست امیر بعدی بشه.خلاصه اینجا یه شخصیت مهم بود.)

سه روز هم به همین مناسبت تعطیله.

امروز هم که امتحان فیزیک داشتیم عقب انداخته شد .

خیلی خوب شد چون من دیروز بنا به دلایلی نتونستم درست حسابی درس بخونم.

یه عکسه با حال گرفتم .

البته عکس نیست scan کردم.

اگه گفتین چیه.

حدس بزنید.

 

 

چهارشنبه 25 اردیبهشت1387 توسط yalda |

ریاضیات گسسته

سلام

خوبین همه؟؟

من هم خوبم با امتحان میگذره دیگه

دیروز امتحان ریاضیات گسسته داشتم

یه معلمی داریم که حرفشم نزن

نه درس خوب میده نه تمرین حل میکنه قضیه هایی هم که اثبات میکنه حتی ما رو هم میخندونه (امسال اولین سال بود ریاضیات گسسته درس میداد از شانس گندمون نمیتونست یه سال دیرتر بیاد)

دیروز هم که داشتم میخوندم نصفه کتاب رو بلد نبودم.

اول شروع کردم اون چیزایی که بلد نیستم اول کتاب بنویسم  تا توو مدرسه از بچه ها بپرسم دیدم خیلی زیاده ولش کردم همین دو تارو نوشتم.

 

همه ی کتابم از این چیزا نوشته بودم .(?!?!?What)

(?whatever)(should i be reading this)

 

چقدر خوشحال میشدم وقتی یه چیزی حذف بود

تاره معلممون به خودش زحمت نداده بود بیاد سر جلسه اشکالامون رو برطرف کنه مونده بود خونه راحت بخوابه(حتی اگه میود هم فرقی نمیکرد حتی بلد نیست اشکال برطرف کنه)

ولی خداییش امتحان زیاد سخت نبود . شاید بیشتر از دو نمره اشتباه ننوشته باشم .(شاید!!!)

فردا امتحان فیزیک دارم خدایا به خیر بگذرون .

 

سه شنبه 24 اردیبهشت1387 توسط yalda |

امتحان×امتحان

سلام.

امتحانام شروع شد

باید بشینم دوباره درس بخونم

دیروز امتحان ادبیات داشتم .

سر جلسه فکر کردم گند زدم ولی بعدا" دیدم اون چیزایی که شانسی نوشته بودم درست بود.

بعد از امتحان هم حواسم پرته پرت بود نزدیک بود دو تا ماشین منو بزنن

همین دیگه امتحانا شروع شد منم کمتر میام

تا بعد 

دوشنبه 16 اردیبهشت1387 توسط yalda |

کلاه

سلام.

همه خوب و سرحال هستین؟

خوب خدارو شکر. منم خوبم.

امروز آخرین روز مدرسه بود.(فقط واسه ما پیش دانشگاهی ها)

زنگ اول توو حیاط واسه روز معلم مراسم داشتیم.

 زنگ دوم هم لباس های جشن فارغ التحصیلی رو هم بهمون دادن.

زنگ آخر هم همه دور هم بودیم و دست میزدیم میرقصیدیم.

آخرهای زنگ بود که گفتم

" بچه ها ما چقدر سنگ دلیم ساعت آخره زنگ آخره روزه آخره هفته ی آخره ماهه آخره آخرین سالمونه و هیچکی گریه نمیکنه"

یه دفعه دیدم  دو تا از بچه ها زدن زیده گریه (یکیشون میگفت از هوا حساسیت دارم)

زنگ خونه که خورد دیگه همه گریه کردن بجز من و چند تا دیگه(من که توی این موقعیت ها زود گریه ام میگیره نمیدونم چرا گریه ام نگرفت)

خلاصه وقتی خواستیم بریم یکی گفت "بچه ها بیاین کلاه های فارغ التحصیلیمون رو  بپوشیم باشون بریم خونه!"

بعضیامون قبول کردیم و بعد از توو بغل گرفتن همدیگه چند تاییمون که راهمون با هم بود با کلاهامون به راه افتادیم.

از اونجایی که مدرسه ما درست کنار  مدرسه پسرونست زنگ های خونه همه جا پره پسره.

تا اومدیم بیرون یه چند تاییشون متلک پروندن و گفتن مبارکه و از این چیزا

بعد یکی از مأمورای(مرد) کنار مدرسه گفت کلاهاتونو بردارین پسرا اذیتتون میکنن .(حالا تنها کسی که اذیت میکرد خودش بود.)

ما که فکرکردیم جدی نمیگه به حرفش گوش ندادیم.

بعد جدی شد ولی بازم گوشش ندادیم یکیمون هم بلتد بلند گفت

"بچه ها کلاهاتون رو در نیارین مسولیتش با من "

حالا این آقاهه شنید گفت"هی تو که اینو گفتی با من بیا .بقیه هم در آرین کلاهاتونو"

ما هم در اوردیم ولی منتظر شدیم اون دختره برگرده

بعد شنیدیم مرده بهش میگه حالا که دوستت دارم ولت میکنم بری.آخیییش

وقتی دختره پیشمون برگشت مرده بهمون گفت "موفق باشین"

این همه اذیت میکنه بعد میگه موفق باشین؟؟؟پر رو.

ما هم تا مرده دور شد دوباره پوشیدیمشون

 پسرها بهمون کلی چیز میگفتن.

یکیشون خواست بگه بهتون دیپلم دادن؟ بجاش گفت" بتون دُپلُم دادن؟"

اینقد بهش خندیدیم بدبخت ضایع شد

خلاصه خیلی خوش بود.

پنجشنبه 12 اردیبهشت1387 توسط yalda |

عجب!!!!!

سلام

امروز توو مدرسه جشن داشتیم .

 هر کلاس واسه خودش زنگه اول(فقط و فقط زنگ اول به امر ناظمه ....مون)جشن گرفته بود.

همش بخور بخور بود.

زنگ آخر فیزیک داشتیم.

زیاد از معلمه فیزیکمون خوشم نمیاد آخه احساس میکنم از من بدش میارد.

داشت تست میداد ما هم مینوشتیم.

داشتم مینوشتم که یه دفعه گفت

"اگه همه ی دخترهای مدرسه مثل (فامیله منو گفت!فامیله من. باورتون میشه!)باشن عالی میشه.

این همون معلمیه که دو روز پیش بمون میگفت

"همه ی دخترهای پیش دانشگاهی رو باید با جارو جمع کرد انداخت توو سطل آشغال.البته درس خوندنشون."

همونی که همش میگه "شماها شلوغید و درس نمی خونین"

همونی که هیچوقت ازمون تعریف نمیکنه.

از من منه من تعریف کرد...

وقتی شنیدم اینجوری شدم

بعد بچه ها گفتن نه خانوم شما واقعا" نمیشناسینش

 (حتما" حسودیشون شد.نه ! بچه های کلاس ما گُلن اینم تقدیمشونکه آخرین روزهای با هم بودنمونه)

آخه سر کلاس آرووم و درسخونم ولی تا معلم از در بره بیرون یا توو خونه........

خلاصه نمردیم و یکی ازمون تعریف کرد...

عجب....

اینم تقدیم به معلم ها روزتون مبارک (البته فرداست)

 

 

چهارشنبه 11 اردیبهشت1387 توسط yalda |

اولین و آخرین

 

سلام

یادتون میاد وقتی کوچولو موچولو بودین و اولین بار پاتون رو تو مدرسه گذاشتید؟(من که یادم نمیاد ولی همه دوستام میگن هنوز یادشونه)

از اون روزه من دوازده سال گذشت

دوازده سال کامل درس خوندم

زیباترین بهترین و معصومترین سالهای زندگیم بود.(البته اولاش)

دیروز اولین روز آخرین هفته ای بود که در مدرسه درس میخونم.

یکم ناراحتم چون دارم از محیطی میام بیرون میام که فرداش معلوم بود

از این به بعد دیگه همش مبهمه

ولی هنوز اول راهه.......

سه شنبه 10 اردیبهشت1387 توسط yalda |

لباس

سلام

خوبین؟

وای نمیدونین چند وقت بود لباس نخریده بودم

یه شیش ماهی میشد شایدم بیشتر..

ولی دیشب خوب سیر شدم....(از لباس)

جاتون خالی ندیدین چه تیپ هایی زدم

چقدم خوکشل شدم

رنگهای تیره بیشتر بهم میاد(اگه خواستین کادو بخرین)

خلاصه خیلی خوش گذشت.(دوستان به جای شما)

خوب دیگه زیادی پررو شدم.

تا بعد.

 

یکشنبه 8 اردیبهشت1387 توسط yalda |

پاک شد.

الان دیگه اعصابم خیلی خرد شد

این چند روزه هر چی میخوام آپ کنم

وقتی میزنم آپ شه صفحه سفید میاد

همه چیز هم پاک میشه

حوصله هم ندارم دوباره بنویسم

چون عادت ندارم با حروف فارسی بنویسم.

شنبه 7 اردیبهشت1387 توسط yalda |

پرپر شدم

پنجشنبه 5 اردیبهشت1387 توسط yalda |

تموم شد!!؟!؟!؟!

سلام

چطورین؟خوبین ؟

این دو هفته ای که گذشت پر از امتحان بود.

حالا که تموم شد میتونم راحت بشینم بگم آخیـــــش

 راحت بخوابم

بیام رو نت راحتِ راحت هر کاری دوست داشتم انجام بدم

 بدون اینکه سایه ی فیزیک و دیفرانسیل بالا سرم باشه

(در عرض دو هفته دو تا امتحان فیزیک آخه ناحقی نیست توروخدا؟؟؟)

ولی تا بیام یکم راحت بشینم  امتحانای ترم شروع میشه

بعد از امتحانات دیگه مدرسه بی مدرسه

این دفعه دیگه واقعا" تموم شد.(آخه پیش دانشگاهی ام)

وای بعدش چیکار کنم؟؟

ترسناکه!!

ولی بازم تابستون بیاد خودش خوبه.

چقدر تابستون قشنگه.(البته نه اینجا!!!)

یه جایی مثل اینجا:

از همه ی اونایی که نظر  میدن تشکر میکنم  اینم تقدیمتون

بازم منتظر نظرهای قشنگتون هستم. 

 

پنجشنبه 5 اردیبهشت1387 توسط yalda |

تنهایی

 

چرا میگن تنهایی بده؟

چرا میگن افسردگی میاره؟

نمیگم تنهایی خوبه.

بعضی موقع ها لازمه.

 

...

 

سه شنبه 3 اردیبهشت1387 توسط yalda |

چه هفته ای!!

سلام

یه آپه بلند نوشته بودم که چرا این هفته یکی از بدترین هفته های زندگیم بود

و چرا از لحظه ی اول تا آخرش بیشتر از یه عمر گریه کردم.

ولی همش پاک شد

شاید خدا نخواست آپ شه

این هفته با هم قهریم (من و خدا!)

خوب دیگه همین:

این هفته خیلی بد گذشت.

یکشنبه 1 اردیبهشت1387 توسط yalda |



سلام!!!! همه خوبین؟
من یلدام .متولد
24 خرداد 1369(یا 14.6.1990واسه محاسبه ی راحتتر)! به وبلاگم خوش اومدید.
چند ماه پیش با تجربه ی وبلاگ نویسی آشنا شدم .
از این نظر خوبه که کاملا" خصوصیه و اگه به کسی نگی هیچکی نمیفهمه این وبلاگه توه .
و میتونی بدون سانسور همه چیتو بگی و کسی نیست بهت چیزی بگه .
خوش بگذرونید...



RSS 2.0

Design By Parstheme